X
تبلیغات
رایتل

اخلاق عملی و قرآن کریم 2

شنبه 27 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 09:54 ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم


محسن که پس از 2 بار استعفا ظرف 5 سال سابقه کاری اش، به این نتیجه رسیده بود که برای مسلمان زیستن راهی بغیر از هر چه بیشتر دورشدن از زندگی شهری و فاسد اروپائی ندارد، تصمیم گرفت که به روستائی در مکانی خوش آبوهوا در ایران برگردد که عموی پیرش در آن صاحب مزرعه ای بود. همه چیز خوب پیش میرفت و محسن از اینکه هر روز به وضع گاوها رسیدگی میکند و توانسته بود در حساب و کتاب به عموی خودش کمکی کرده باشد، احساس راحتی میکرد. اما هنوز 2 هفته نگذشته بود...که دنیا بار دیگر برای محسن تیره و تار شد! او با کمال تعجب متوجه شده بود که عمویش تمام شیرهائی که تا به حال میفروخته را با درصدی آب مخلوط میکرده و پول کامل از مشتریان میگرفته! محسن این موضوع را با عمویش مطرح کرد اما عمویش با مهربانی پاسخ داد که "بالاخره باید دخل ما از فروش شیر به حد خرج مزرعه برسد وگر نه خرج علوفه ها و سلامت دامها چه می شود؟"


محسن برای لحظه ای خواست آرزو کند که ای کاش در همان شفل قبلی خودش در اروپا مانده بود و یا ای کاش هرگز شاهد منظره کریه "مخلوط کردن آب با شیر" نشده بود. لحظه ای احساس کرد که دیگر جائی برای ماندن نیست...


لطفا این سناریو را با توجه به پست قبلی در پرتو آیات قرآن کریم تشریح بفرمایید و راه حلی برای محسن ارائه کنید.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo